ما در جامعه‌ای و در کشوری از ابزارهای مدرن مانند موبایل، اینترنت و ماهواره استفاده می‌کنیم که به فلسفه‌ی مدرنیته اعتقادی ندارد: اینترنت داریم بدون آزادی بیان؛ ماهواره داریم ولی با پارازیت؛ موبایل داریم بدون حریم خصوصی! واقعیت این است که جوامعی که این ابزارها را تولید کرده‌اند قبل از آن تفکر مدرن داشتند و این ابزارها منطبق با اهدافشان بود، ولی حالا ما بدون داشتن آن تفکر، مصرف‌کننده‌ی ابزارهای مدرنی هستیم که چون با جهان‌بینی و اهداف ما سازگاری ندارد، بیشتر باعث دردسر و تعارض و تناقض است تا رفاه. در واقع ما مصرف کننده‌ی ابزاری هستیم که از یکسو نفعی که باید برساند را به ما نمی‌رساند و از سوی دیگر، منابع ناچیز مالی‌مان را نیز هدر می‌دهد. ما میراث‌داران نفت، از ارثیه‌ای می‌خوریم که به زودی تمام خواهد شد. از این رو مدرنیزاسیون بدون مدرنیته برای ما یعنی مصرف‌گرایی با دردسر!

در واقع عقلانی آن است که هدف با وسیله‌ی آن همخوان باشد. اگر دیگران برای سفر از روتردام به هامبورگ قایق تدارک می‌بینند، ما برای سفر از تهران به مشهد نباید در تدارک قایق باشیم. اگر آن‌ها برای سردرآوردن از راز کائنات ماهواره هوا می‌کنند، ما که ادعا می‌کنیم تا فیها خالدون راز کائنات را می‌دانیم، نباید ماهواره هوا کنیم. این کار چه نفعی برای ما دارد؟ که دعای فرج را در مدار زمین پخش کنیم یا به این امید باشیم که در ماه نماز جماعت برپا کنیم؟! اگر آن‌ها اینترنت و شبکه‌های ماهواره‌ای را توسعه می‌دهند برای این است که روزنامه‌نگاری را تسهیل کنند، ولی برای ما که روزنامه‌نگارانمان خائن و جاسوسند، بهتر این نبود که اینترنت و ماهواره نمی‌داشتیم؟

حالا که ابزارهای مدرنیته را داریم، خود مدرنیته را هم می‌خواهیم؟ شواهد می‌گوید که نه! اصلاً! برای ما که قرار است تابع سنّت باشیم، ابزارهای سنتی بیشتر با اهداف ما جور است، ولی سود فروش ابزارهای مدرن طرفداران سنت را هم وسوسه کرد و نتیجه‌اش شد این.

اما فلسفه‌ی مدرنیته بر چه اصولی استوار است و چه نقدهایی بر آن گرفته شده است؟ در ادامه اصول زیربنایی مدرنیته بیان می‌شود و در پست بعدی به نقدهای آن می‌پردازیم. هر دو مطلب ارائه شده خلاصه‌ای است از کلاس دو ساعتی استاد ارجمند، دکتر محمدرضا سرگلزایی (روانپزشک) که فایل صوتی آن از طریق کانال تلگرام (Drsargolzaei@تحت هشتگ #مدرنیته) و وبسایت ایشان قابل دریافت است.  

اصول بنیادین مدرنیته:

1- اصل عقلانیت عَملی. همانطور که ذکر شد، مدرنیته می‌گوید که عمل و ابزارهای عمل باید با هدف متناسب باشند. وقتی قرار است از کاربران اینترنت صیانت شود، وقتی توییتر و فیسبوک باعث گمراهی است و باید مسدود شود، چرا دستور بدهیم که از روزآمدترین فناوری IT برای مقاصد سنتی استفاده شود؟ چرا ابزاری را (مثل اینترنت) بوجود آوریم که در واقع هدفی دیگر (اطلاع رسانی بدون مرز) داشته که بعد مجبور شویم از سر و یال و دمش ببریم تا به چیزی ناقص و خنده‌دار تبدیل شود؟ به تعبیر مولانا: شیر بی یال و سر و اِشکم که دید؟ و این چنین شیری خدا هم نافرید. 

2- تفکر نقادانه (critical thinking): مدرنیته به این معتقد است که همه جا در پایان گزاره‌های خبری می‌توان به جای نقطه، علامت سوال و علامت تعجب گذاشت و انتظار بررسی، توضیح و استدلال بیشتر داشت. فرض مدرنیته بر این است که هر چند زبان و گفتار و نوشتار، بزرگترین موهبت انسان‌ها است، اما زبان و محصولات زبانی می‌تواند دچار حذف، تعمیم و تحریف شود و لذا اگر دقت کافی و پرسشگری به خرج داده نشود، گزاره های غلط در قالب درست ما را به دردسرهای بزرگی خواهند انداخت. تفکر نقاد به دنبال خطاهایی است که در این زمینه می‌توانند رخ دهند. آزادی بیان یعنی همین تفکر نقاد و در جامعه‌ای مدرن همه حق نقد دارند و هر نقدی را هم می‌توان نقد کرد. در جامعه‌ی ما نقد بسیاری از سازمان‌ها و نهادها ممنوع است. این یعنی ما اصل تفکر نقادانه را برای رسیدن به مدرنیته نداریم. به شهادت تاریخ نیز، کشوری مانند ژاپن که در جنگ دوم جهانی شکست خورده بود، با باز کردن فضای نقد و استعفای امپراطور از مقام خداگونه به سمت مدرن شدن پیش رفت ولی شوروی سابق، با وجود پیروزی در جنگ با بستن فضای نقد راه پیشرفت را آنگونه که باید نپیمود. جایی که امکان نقد وجود ندارد، به قول برتولت برِشت، مجبوریم صورت‌حسابی را بپردازیم که حق پرسش از اجزای آن را نداریم ولی باز باید بپردازیم!

3- اصل سوم در مدرنیته کرامت انسانی است که در قالب «حق انتخاب آزادانه» برای انسان در نظر گرفته می‌شود. طبق این اصل انسان مدرن در «محدوده و حریمی» کاملاً آزاد است و این حریم به تعریف استوارت میل تا جایی است که فرد مقابل آسیبی به جسم (آسیب فیزیکی) یا اموال من وارد نکند. بر این اساس اگر صدای موسیقی و پایکوبی همسایه‌ی شما باعث می‌شود نتوانید بخوابید یا استراحت کنید، حق اعتراض دارید چون به جسم شما آسیب میزند، اما اگر جنس موسیقی یا میهمانی با ارزش‌های شما سازگاری ندارد، حق اعتراض ندارید. بنابراین حریم آزادی دیگران با قواعد احساس و ادراک (Sensation and Perception) که تعیین می‌کنند چه چیزی به لحاظ عینی دردآور و آسیب‌رسان است، تعریف می‌شود نه با قواعد شناخت (Cognition) که تعیین می‌کنند چه چیزی با ارزش‌های من در توافق یا تضاد است. بنابراین مدرنیته نیاز به توان روانی بالای مردم در مدارا (لیبرالیته) و تحمل نظرات و سلیقه‌های متفاوت است؛ بگذریم که در ادبیات سیاسی ایران، لیبرال بودن نوعی فحش محسوب می‌شود: فلان کاندید رد شد چون مرتیکه لیبرال بود!

4- اخلاق مبتنی بر اومانیسم اصل بعدی مدرنیته است. اخلاق در مکاتب قبل از مدرن ایدئولوژیک بود. یعنی اصول اخلاقی مبتنی بر ایدئولوژی‌های عمدتاً دینی تعریف می‌شد و کاهنان و روحانیون شارحان این اصول بودند. در این مکاتب برخی اعمال ذاتاً قبیح و برخی ذاتاً صحیح بود و به فطرت ثابت انسانی نسبت داده می‌شد. اما مکتب وجودگرایی (اگزیستانسیالیسم) ثبات ذات انسان را رد می‌کند. به قول ژان پل سارتر: انسان هست آنچه نیست، و نیست آنچه هست. یعنی از انسان هر آنچه فکرش را بکنید برمی‌آید و تنها اصل ثابت در مورد انسان «توان تغییر و تحول او به چیزی دیگر» است. به عبارتی دیگر انسان خالق خود است و حد و مرزی که در این خلقت به چه موجودی تبدیل شود ندارد و این فقط خاص انسان است و در حیوان با این درجه و شدت وجود ندارد (ممکن است بتوانیم حیوانی را در سیرک آموزش بدهیم که بند بازی کند، ولی هیچ حیوانی خودش سراغ یاد گرفتن بند بازی و متفاوت شدن از سایر همنوعانش نمی‌رود و نمی‌تواند، ولی انسان هم می‌تواند و هم می‌رود). نیچه در تبارشناسی اخلاق (Zur Genealogie der Moral) به دنبال این بود تا ببیند آیا بر اساس ادعای مکاتب ایدئولوژیک، اصول اخلاقی ثابت‌ و مبتنی بر تنفر ذاتی ما از برخی امورند و آنچه امروز اخلاقی است در گذشته و در سایر مردمان نیز چنین بوده است یا خیر؟ و به این نتیجه رسید که خیر. بر اساس گواهی تاریخ، ازدواج با محارم که امروزه امری تنفرآور و غیراخلاقی است در گذشته، مثلاً در زمان فراعنه‌ی مصر پذیرفتنی بوده و حتی ضروری تلقی می‌شده است. همچنین معیار تنفر از برخی چیزها در همه‌ی مردمان یکسان نیست و نمونه‌ی بارز آن غذاهای چینی مثل سوسک و عقرب (یا کله‌پاچه ایرانی) است که تنفر و علاقه متفاوتی را در مردمان مختلف ایجاد می‌کند. حتی در بُعدی بسیار جسمانی، یک قرن پیش پادشاهان ایران زنان چاق و درشت هیکل را سوگلی می‌پسندیدند (به گواهی عکسهای گرفته شده)، و امروز اغلب مردمان هیکل باربی را ترجیح می‌دهند. میشل فوکو و ژاک دریدا در مباحث خود وجود فطرتی ذاتی و ثابت برای شناخت قُبح و حُسن را رد کردند. در این رابطه، ویلیام جمیز را شارح رویکردی عملگرا (پراگماتیک pragmatic) در اخلاق برشمرده‌اند. طبق نظر او، بجای تکیه بر اصول ارزشی و اعتقادی برای تدوین اخلاق، باید از رویکردی علمی استفاده نمود و با بررسی آمار و ارقام در قالب پژوهش‌های علمی بررسی که کدام امر در مجموع باعث بهبود زندگی انسان و به نفع اوست (تدوین ملاک‌های بهبود و نفع نیز با پژوهشگر است) و کدام نیست و حسن و قبح را بر اساس آن تعریف کرد. با این اوصاف، اصول اخلاقِ پراگماتیک در زمان‌ها و مکان‌های مختلف ثابت نیست، بلکه نسبی است و چیزی که برای ما قبیح است می‌تواند همزمان برای مردمان کشور همسایه یا در آینده برای نوادگان ما صحیح باشد. به این ترتیب اخلاق از امری الهی به امری انسانی تبدیل می‌شود که قرار است نفع و آسایش و بهبود زندگی انسان (انسان‌گرایی یا اومانیته و با اهدافی اومانیستی) را ملاک قرار دهد. بنابراین، فلسفه‌ی وجودگرایی (اگزیستانسیالیسم) با غیرقطعی گرفتن ذات انسان و لحاظ کردن پتانسیل هر گونه تحول و تغییر برای او به همراه فلسفه‌ی انسان‌گرایی (اومانیسم) به فلسفه‌ای عمل‌گرا (پراگماتیک) در اخلاق می‌رسد که لازمه‌ی اجرای آن اعتقاد به تعددگرایی (پلورالیسم) است. در بعد سیاسی، همه‌ی این اندیشه‌ها به سکولاریسم می‌رسد که بر اساس آن: اداره‌ی جامعه نباید بر اساس ارزش‌های ثابت و لایتغیر (چه از بودیسم برآمده باشد و چه از مارکسیسم یا کاپیتالیسم و ...) صورت گیرد، چرا که جامعه را مانندی بدنی در حال رشد و تحول در نظر می‌گیرد که در هر مرحله به چیزی متفاوت نیاز دارد. اگر شیر برای رشد نوزاد بهترین است برای یک بزرگسال بهترین نیست و باید رژیم غذایی این دو مرحله از هم متفاوت باشد. سکولاریسم از ریشه‌ی saeculum است که در لاتین به معنی «متعلق به همین سن یا همین نسل» است. لازم به ذکر است که تازه پس از اعتقاد به سکولاریسم است که برای اجرای آن به ابزاری بنام دموکراسی و حق انتخاب مردم نیاز داریم. حالا ببینید استفاده از دموکراسی قبل از اعتقاد به سکولاریسم چه دردسرهایی را که برای دولت‌ها بوجود نیاورده است!

5- عینیت‌گرایی (objectivity): این اصل از مدرنیته که پایه‌های سیستم علمی را شکل می‌دهد در پی این است که object یا پدیده را از عاملِ شناسایِ پدیده یا subject یا سوژه جدا کند و پدیده را آنگونه که هست ببیند نه آنگونه که دوست دارد باشد. صرفنظر از نقدهایی که پدیدارشناسی هوسرلی و هایدگری بر این موضوع دارند، عینیت‌گرایی می‌گوید که به جای گزاره‌های سوبژکتیو (یعنی ذهنی یا شخصی) مثل «هوای اینجا خیلی سرد است» از گزاره‌های ابژکتیو (یعنی عینی) استفاده کنید و بگویید «دمای اینجا 10 درجه سانتیگراد است» یعنی با آمار و ارقام قراردادشده صحبت کنید، چون این دمایی که گفتید، برای اهالی بندرعباس خیلی سرد است، ولی برای اهالی هلسینکی خودِ بهار است! فلسفه‌ی تمایل مدرنیته به عینیت‌گرایی این است که با این کار انسان‌ها در قبال انتخاب‌های خود مسئولانه‌تر رفتار می‌کنند، چرا که با این کار معیاری بر اساس آمار و ارقام برای پیش‌بینی‌های علمی بوجود می‌آید که بهانه‌ی «نمی‌دانستم، پس این کار را کردم» را از او سلب می‌کند. بعلاوه اندازه‌پذیری بر اساس عینیت، مدیریت‌پذیری را به همراه دارد که خود مسئولیت‌پذیری را تقویت می‌کند.

عینیت‌گرایان تا مدت‌ها به دو گروه مجزا تقسیم می‌شدند: عقل‌گرایان (باورمندان به Rationalism) و تجربه‌گریان (باورمندان به Empiricism). عقل‌گرایان بر این باور بودند که جهان دارای قواعد مشخصی است که با عقل محض، درون‌نگری (یا Intuition به قول دکارت) و استدلال‌های عقلی می‌توان آن‌ها را شناخت. تجربه‌گرایان بر عکس اصالت را نه به عقل بلکه به حواس انسان و تجارب و آزمایش‌ها می‌دادند و از آن‌ها، صرفنظر از هر شواهد دیگر، نتیجه‌گیری می‌کردند (برخی هنوز وقتی می‌خواهند پیشرفت‌های خود نسبت به زمان‌های گذشته را بیان کنند، می‌گوید ما الان 40 میلیون مشترک برق داریم، زمان قبل این 2 میلیون بود، پس ما خیلی خوب کار کردیم! ولی نمی‌آیند بگویند در همین بازه در کشورهای همسایه شرایط چگونه بوده، جمعیت چگونه بوده، یا آمارهای اعتیاد و زندانیان در همین بازه چگونه عوض شده است؟). دعوای این دو گروه با روش‌شناسی (متدولوژی) علمی اینگونه حل شد که گفت هر دو را با هم ترکیب کنید: فرضیاتی مطرح کنید، با آزمایش و سایر روشهای تحقیق علمی آن‌ها را بررسی کنید و آن را به نظریه تبدیل منید، در مورد علل امور استدلال کنید و تبیین‌های عقلانی بدهید ولی جای هر گونه شبهه، نقد و بازبینی بر اساس شواهد جدید را باز بگذارید. در غیر اینصورت، اگر فقط به تجربه و حواس تکیه کنید، قاعدتاً باید بگویید که زمین صاف است و خورشید به دور زمین می‌چرخد، ولی با این گزاره‌ها به سوالاتی برمی‌خورید که جوابی برای آن ندارید: مرز این زمینِ صاف کجاست؟  اگر مرزی ندارد، خورشید چگونه شب‌ها به پشت آن می‌رود و ناپدید می‌شود؟ و ...

اینها اصول زیربنایی مدرنیته بودند. نقدهایی به این اصول وارد است که در پست بعدی درج می شود.