بسیاری از ما، زمانی بر این باور بوده‌ایم که اگر درسمان تمام شود و فارغ التحصیل شویم دیگر پس از آن با خوشحالی زندگی خواهیم کرد: «فقط این درس و پایان‌نامه لعنتی تموم شه! بعدش دیگه همه چی حله!». اما همه چی حل نشد! بعد فکر کردیم اگر شغل و کار مناسبی دست و پا کنیم دیگه حله. باز نشد. شاید اگر ازدواج کنیم، اوضاع دیگر خوب شود... و این سلسلۀ شایدها ادامه دارد. گویی هرگونه موفقیت تحصیلی، مالی، اجتماعی، شغلی و ... که تصور می‌کردیم ما را خوشحال‌تر از قبل نگه خواهد داشت، تنها اندک زمانی ما را خوشحال‌ می‌کند ولی روند کلی خوشحالی ما همیشه نزولی است، بطوری که هیچگاه به آن خوشحالی کودکی و نوجوانی، یعنی زمانی که هیچ موفقیتی نداشتیم باز نمی‌گردیم! اما، چرا چنین است؟ چرا با اینکه رفاه بیرونی ما (سهولت تهیۀ غذا و سرپناه، مراقبت‌های پزشکی، امنیت جانی و مالی و ...) بیش از هر زمان دیگری در تاریخ بشریت است ولی راضی‌ترین نسل نژاد بشر نیستیم و احتمالاً بیش از همۀ دوران، گریان و نالان هستیم؟