اهم رویدادهای زندگی فروید:

1856- تولد در فرایبرگ اتریش در یک خانواده یهودی
1860- نقل مکان به وین در 4 سالگی با خانواده
1881- اخذ درجه‌ی دکتری در طب (در 25 سالگی) از دانشگاه وین
1886- ازدواج با مارتا برنایز (30 سالگی) و شروع کار به عنوان متخصص بیماری‌های عصبی
1895- انتشار کتاب مطالعات هیستری با دکتر برویر (Breuer)
1900- انتشار کتاب تعبیر رؤیا
1938- فرار به انگلستان بخاطر تهدید نازی‌ها
1939- فوت بر اثر حمله قلبی در 83 سالگی

تشبیه روان انسان به آیسبرگ و تشبیه روان آگاه به قله‌ی کوچک بیرون از آب و روان ناآگاه به عمده‌ی حجم زیر آبِ آیسبرگ از ابداعات فروید است و اولین مکتب روانشناسی وینی شمرده می‌شود. از دید فروید روان انسان شامل سه حوزه است:

1- اید (id) یا نهاد: حوزه‌ی غرایز، شور و هیاجانات ابتدایی است که با حیوانات مشترک است. هر چه موروثی و مادرزاد باشد در نهاد جای دارد. نهاد طرفدار لذت بی قید و شرط و سرشار از شور جنسی (libido) است. این شور در کودکی از راه مکیدن و دفع مدفوع ارضا می‌شود. همچنین فرهنگ و هنر را نتیجه‌ی تعالی بخشیدن (Sublimieren) به لیبیدو در قالبی غیرجنسی می‌دانند.

2- ایگو (ego) یا من: نسبت به شرایط محیطی ارگانیسم هشیار است و توقعات بی‌پایان نهاد در لذت طلبی را با قیود و شرایط پیرامونی تطبیق می‌دهد و ناگزیر گاهی آن‌ها را سرکوب، سانسور یا تعدیل می‌کند. از دید فروید تعارضات میان نهاد و من عامل روان‌پریشی شمرده می‌شود.

3- سوپر ایگو (super ego)یا فرامن (منِ عالی): فرامن جایگاه وجدان و اخلاق است. اگر نهاد دست به سرکشی (کار غیر اخلاقی و غیر انسانی) بزند و من با او مخالفتی نکند، فرامن دچار رنجوری می‌شود که آن را به نام «عذاب وجدان» می‌شناسیم.

متعادل‌ترین انسان‌ها کسانی هستند که من (ego) در آنها مسلط باشد. اگر نهاد قدرت زیادی داشته باشد شخص به سمت برآوردن نیازهای فیزیکی و جسمی متمایل می‌شود و اگر فرامن مسلط باشد شخص به افراط در امور غیرجسمی و روحانی دست می‌زند (رهبانیت، مرتاض شدن، به داعش پیوستن!).

از دید فروید غریزه جنسی بیش از سایر سائق‌ها (سوق‌دهنده‌ها یا محرک‌ها) بر شخصیت انسان مؤثر است. کام‌خواهی‌های لذت‌جویانه‌ی افراطی نهاد توسط من یا فرامن واپس‌زده می‌شوند. «کام‌های واپس‌زده شده» به بخش روان ناخودآگاه فرو می‌روند. جنب و جوش این کام‌های واپس زده شده در اعماق ناخودآگاه و ناتوانی آن‌ها در بروز و ظهور عامل اختلالات خلقی و روانی محسوب می‌شوند.

اساس روانکاوی بر پذیرش وجود این کام‌های واپس‌زده و بیان آن‌ها و اجازه دادن به ابراز وجود آن‌هاست. اما چون بیان امیال پنهانی برای مراجع سخت دشوار و ناخوشایند است (به خاطر ملاحظات اخلاقی، ترس از قضاوت دیگران و ...)، شخص از بیان آن‌ها امتناع می‌کند و در اصطلاح روانشناسی در برابر آن‌ها «مقاومت» می‌کند.

باید دانست که «شوخی» یکی از کلیدهای روان ناآگاه است. یعنی انسان برای نجات خود از کام‌هایی که به حکم مقتضیات اجتماعی واپس‌زده و متراکم شده‌اند به شوخی رو می‌آورد و در سایه‌ی آن، برخی از واپس‌زدگی‌های خود را در قالب شوخی و به صورتی که مورد قبول جامعه باشد بیرون می‌ریزد تا سبکبار شود [این موضوع را شبکه‌های انبوه تلگرامی و اینستاگرامی که "همه چیز"، حتی مصیبت‌های دیگران را مسخره می‌کنند می‌توان دید و فهمید!].

از دید فروید «رؤیاها» حاصل تضاد و کشمکش بین اجزای مختلف روان انسانی هستند. رؤیا نمایش کام‌های واپس‌زده‌ی فرو رفته به ناخودآگاه هستند که در خواب موفق می‌شوند از سانسور و فیلترینگ من و فرامن (که در خواب در حداقل فعالیت خود هستند) فرار کرده و خود را با لباس مبدل و با ظاهری تعدیل شده نشان ‌دهند (باید دانست که وجود یک مقدار هوشیاری در خواب ضروری است تا بتواند در صورت بروز خطر ارگانیسم را بیدار کند و از خطر آگاه کند). پس رؤیا دیدن ناشی از میل به برآورده کردن تمایلات عقب‌رانده شده‌ای هستند که برآورده شدن آن‌ها در بیداری ممکن نیست و در خواب، به استعارو و اشاره به صورتی که انگار صحنه‌های فیلم‌نامه به تصویر کشیده می‌شوند در می‌آیند.

تعبیر و تفسیر رؤیا برای تشخیص و درمان بیماری‌های روانی مهم هستند جون به تمایلات سرکوبشده مربوطند که عامل روان‌رنجوری هستند. برای این کار از شخص خواسته می‌شود که خواب خود را تعریف کند. اندیشه‌های تداعی شده در شخص در حین تعریف کردن خوابش کلید اصلی تفسیر خواب است. می‌دانیم که در رؤیا با اینکه قوای سانسورچی در ضعیف‌ترین حالت خود قرار دارند ولی باز قادر هستند جلوی اظهارات شدیداً ناپسند برآمده از نهاد را بگیرند و لذا تمایلات پنهان مجبور می‌شوند با لباس مبدل و به زبانی رازگونه و شاعرانه، به نحوی با فرامن به توافقی دست یابند (در واقع فرامن را گول بزنند) و ابراز وجود کنند. از این جهت هرچه رؤیا پر پیچ و تاب‌تر باشد نشان‌دهنده عکس‌العمل شدیدتر فرامن نسبت به آن‌هاست و اتفاقاً خواب‌های ظاهراً بی‌معنی بهتر می‌توانند امیال سرکوب شده‌ی شدید را هویدا کنند. در حین تعریف کردن خواب نیز ممکن است بیمار با ایده‌ها و تداعی‌هایی مواجه شود که از بیان آن‌ها اکراه داشته باشد و به شدت آن‌ها را رد کند که به احتمال قوی با همان رؤیا هم ریشه‌‌اند و در یافتن ایده‌های اصلی پشت رؤیا درخور توجه و تأمل بسیار هستند. به سخنی دیگر، مقاومتی که شخص در به خاطر آوردن یا تعریف کردن بخشی از خواب خود به آن بر می‌خورد در تشکیل آن خواب نقش دارند و اتفاقاً جزئیات بی‌اهمیت خواب از لحاظ روانکاوی اهمیت بیشتری دارند (چون نشان می‌دهد که فرامن آن‌ها را ناپسندتر داشته و لذا مجبور به دگرگونی بیشتری شده‌اند). بنابراین به طور کلی می‌توان گفت که به خاطر وجود عناصر تبدیل و مقاومت در خواب، عناصر جلویی و پررنگ خواب نقش فرعی دارند و بر عکس، عناصر فرعی و جانبی آن‌ها که در پس‌زمینه و با هزاران ایما و اشاره و بصورت غیرمستقیم جلوه می‌کنند نقش اصلی را دارند.

در پس هر رؤیا یک آرزو، تمایل درونی یا میل غریزی وامانده وجود دارد که برای محقق شدن خود و به تصویر کشیده شدن تلاش می‌کند (در خواب فقط امکان تصویرسازی و شنیدن صدا وجود دارد چون اندام حرکتی غیرفعالند). در خواب بسیار محتمل است که روابط مکانی و زمانی به هم بریزد یا به هم تبدیل شود. مثلاً ممکن است کسی را که «مدت زمان» طولانی ندیده‌ایم را به شکل آدمی «کوچک» یا «خیلی دور» ببینیم که نشان از تبدیل زمان به مکان دارد. گاهی هم خواب در دو پرده دیده می‌شود. مثلاً اگر ایده‌ای داشته باشیم مبنی بر اینکه «اگر کیفری ببینیم مجازیم در عوض کارخلافی انجام دهیم»، آنگاه ممکن است در پرده‌ی اول خواب کیفرشدن ببینیم و در پرده دوم برآورده شدن یک میل و رغبت غیر مجاز را ببینیم.

پس از خواب سیستم نقادی و سانسورگری فرامن آنچه را در زمان سستی در خواب پذیرفته را دوباره رد می‌کند و یکی از ابزارهای او فراموش کردن خواب است. به همین خاطر گفته می شود که اگر شخص در حین تعریف خواب ناگهان مطلبی را به یاد آورد که به کلی فراموش کرده بود، به سرنخ مهمی دست یافته است که ارزش تحلیلی زیادی دارد.

یکی از روش‌های درمانی روان‌پریشی‌های جنسی که با روش تعبیر خواب در ارتباط است این بوده است که روانکاو یک داستان جنسی عریان را برای بیمار تعریف کرده و از او می‌خواهد آن را بازگو کند و از تغییراتی که او در این بازتعریف ارائه می‌کند به مقاومت‌ها و مکنونات ناخودآگاه او پی می‌برد. همچنین اگر بیمار بگوید «چیزی به نظرم نمی‌رسد» نباید آن را قبول کرد چون امکان ندارد خاطر شخص از هر فکر و صورتی خالی باشد. بلکه محتمل‌تر این است که شخص در واقع افکاری دارد که آن‌ها را پوچ، بی معنی، نامربوط یا زشت و ناپسند می‌داند. مراجع باید بداند که اگر بتواند دست از قضاوت و ایراد نسبت به افکار خود بردارد و آن‌ها را ابراز کند، دستمایه‌ی مهمی برای درمان به روانکاو خواهد داد. همچنین در جستجو برای یافتن ریشه‌ی مشکلات روانی پرداختن به افکار غیر ارادی که بصورت خیالات ناخوانده به ذهن وارد می‌شوند و رشته‌ی افکار ما را پاره می‌کنند و ما در عین حال آنها را پوچ و بی‌معنی می‌دانیم توجه کرد. به عبارت دیگر ای بسا که یک رؤیا یا فکر ناخودآگاه ظاهراً بی‌اهمیت حاوی اطلاعات بسیار باارزشی در مورد روحیات و مکنونات درونی شخص باشد.

رؤیای کودک همیشه صریح و بی پرده است. چون من و فرامن در او هنوز شکل نگرفته است و لذا سانسورچی ندارد. مثلاً کودک در خواب آن خوراکی خوشمزه‌ای که دوست دارد را می‌خورد و غیره. اما در خواب بزرگسالان اغلب چنین نیست و خواب بزرگسالان مبهم و تاریک است که آنچنان که گفته شد ناشی از تغییر چهره‌ی تمناهای پس‌رانده شده‌اند. به عبارتی دیگر اگر خواب بزرگسال روشن و واضح باشد تعبیر آن مشکل است چون باعث تعجب است که اگر سیستم انتقاد و فیلتر با آن مشکلی نداشته پس چرا به ناخودآگاه پس رانده شده است؟!

گاهی کسی که واقعه‌ی ناگواری را تجربه کرده است، در رؤیا عکس آن را می‌سازد و می‌بیند. همچنین یک فکرِ یا ایده‌ی واحد می‌تواند مولد چند پرده رؤیا باشد یا بر عکس یک رؤیا می‌تواند از چندین فکر نشأت بگیرد.

هسته‌ی مرکزی خواب حوادث قبلی شخص در زندگی خصوصاً در کودکی است. خواب معمولاً از تصاویر تکه پاره و غیرمربوط تشکیل می شود که البته گاهی افکار واضح و دست نخورده در میان آن‌ها دیده می‌شود. عمل خواب در یک تعریف کلی شامل خلاصه کردن و درهم فشردن، تبدیل، تغییر شکل و تجسم و نمایش افکار به صورتی که روابط منطقی موضوعات هم حفظ شود که البته با منطق خودآگاه تفاوت بسیاری دارد.

برخی برای تعبیر خواب سمبل‌ها را جدی می‌گیرند (مثلاً تعبیر مار به دشمن در فرهنگ ایرانی). اما باید دانست که سمبل‌ها نسبی هستند و در هر فرهنگی متفاوتند. بنابراین سمبل‌ها معانی جهانشمول ندارند و حتی در یک فرهنگ نیز ممکن است به نقطه‌ی واحدی نرسند و فروید آن‌هاا را جدی نمی‌گیرد.

در خواب قادر به تفکر آگاهانه و استنتاج و استدلال نیستیم. بنابراین هر اگر قضیه‌ای استدلالی یا نطقی در خواب انجام دهیم حتماً قبلاً در مورد آن صحبت کرده‌ایم، خوانده‌ایم یا شنیده‌ایم و بدیع و تازه نخواهد بود.

نمونه‌هایی از بیان غیر مستقیم: زنی که شوهرش را دوست ندارد خواب می‌بیند که شوهرش با کس دیگری ازدواج کرده و زن از این کار شوهرش خوشحال است. یا دختر جوانی که در مراسم تدفین فرزند خواهرش مرد جذابی را ملاقات کرده خواب می‌بیند که فرزند دیگر خواهرش هم مرده است (که در واقع به دنبال تکرار آن مراسم تدفین است تا شاید آن مرد را دوباره ببیند).

خواب به نوعی پیش‌گویی آینده نیز هست اما نه به آن صورتی که در عمل رخ خواهد داد بلکه به آن صورتی که ما دوست داریم رخ دهد.

از نگاه فروید، تمدن جدید بیش از هرچیز به پس راندن و پنهان نگه داشتن افکار شهوانی پرداخته است و هر جا شخص نتواند قوای شهوانی را به خدمت فعالیت‌های فرهنگی و هنری عالی‌تر درآورد مجبور به سرکوب آن می‌شود که منشأ تنش روانی می‌شوند.

سیستم سانسور عقل مانع از خلاقیت هنری می‌شود. فردریش شیلر در پاسخ دوستی که از خلاق نبودن خود شکایت کرده بود گفت: «به نظر می‌رسد دشواری کار تو آن باشد که عقلت بر دروازه‌ی ذهن ایستاده و هر فکری را وارسی و برخی را رد می‌کند و ای بسا آن فکری که رد شده می‌توانست فکر دیگری را با خود بیاورد که ارزش و معنی بسیار داشته باشد». «ذهن آفریننده و خلاق آن ذهنی است که پاسبان خود را به مرخصی فرستاده باشد!».

همانطور که مطالعه‌ی ارگانیسم‌های ساده و ابتدایی مانند کرم خاکی برای درک و فهم ارگانیسم‌های پیچیده مفید است، مداقه در احوال روانی نسبتاً ساده‌ی کودکان و بررسی روانشناختی آن‌ها برای بررسی احوال روان پیچیده‌ی بزرگسالان پرفایده است.