قبلاً در استتوسی در ف.ب. برای دوستان نوشتم با این مضمون که: حیف است آدمیزاد با این همه پیشرفتی که در شناخت عملکرد مغز و داروهای مؤثر بر آن شده رنج و شقت افسردگی و اضطراب را تحمل کند. اگر شخص افسرده یا مضطرب باشد آنگاه دیگر میزان درآمد، شأن اجتماعی و غیره برایش ارزشی ندارد و بهتر است هر چه زودتر به روان‌پزشک مراجعه کند و با مصرف دارو سریعاً کمبود محرک‌های مغزی خود را جبران و به حال عادی بازگردد.

در واقع وقتی این حرف را زدم، کتاب از حال بد به حال خوب، نوشته Dr. David Burns، ترجمه مهدی قراچه‌داغی از نشر آسیم را ندیده و نخوانده بودم (راستش را بخواهید دیده بودم ولی به آن توجهی نکرده بودم)! لابد با خودم گفته‌ بوده‌ام: اگر با کتاب خواندن بتوان حال خود را از بد به خوب رساند، پس چرا این همه آدم دربه‌در به دنبال یک دم خوشی و خوشبختی می‌گردند و به آن نمی‌رسند؟!

حق هم داشتم. تنها خواندن این کتاب نیست که حال آدم را خوش می‌کند بلکه این قدرت تفکر و اعجاب قلم و کاغذ است که این کار را می کند، و این دقیقاً همان چیزی است که «اکثر» مردم ندارند، که اگر داشتند دنیای امروز ما دنیای بسیار زیباتری بود. همه قدرت خرید یک کتاب 24 هزار تومانی را دارند، سواد خواندن هم دارند اما چیزی که یافت‌می‌نشود این است که شخص قلم و کاغذ بردارد و بنویسد و روی نوشته‌های خود فکر کند. جالب است نه؟ یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم!

خلاصه اینکه از وقتی مهندس محمد فیروزآبادی (که هر جای دنیا که هست، عمرش دراز و دلش خوش باد!) این کتاب را معرفی کرد و خواندمش، قضیه در ذهن من کاملاً عوض شد. الان معتقدم که مراجعه به روانپزشک را باید به زمانی پس از خواندن این کتاب و عمل به آن موکول کرد. روحیات بد در اغلب موارد ناشی از اختلال عملکرد غدد درون‌ریز بدن یا عدم تعادلهای شیمیایی "نیستند" و لذا شاید به دارودرمانی نیاز نداشته باشند. حتی اگر نیاز به دارو درمانی باشد، خودآگاهی از چرایی‌ِ حال بد به هر حال مفید و مؤثر است و اکثر روانپزشکان فرایند درمان بیماران خود را با روان‌درمانی و شناخت‌درمانی همراه می‌کنند.

-------------

اصل بحث این کتاب بر این است که احساسات و روحیات ما بیش از آنکه تحت تاثیر حوادث بیرونی باشند، از افکار و طرز تلقی ما در مورد آنها ناشی می‌شوند که دست خودمان هستند (فصل 1). 10 خطا در شناخت و تفسیر پدیده‌ها وجود دارند که عامل احساسات بد هستند و باید آنها را شناخت. باید قلم و کاغذ برداشت و به عنوان تمرین در مورد ناراحتی‌ِ اخیری که داشته‌ایم نوشت و دید کدامیک از این خطاهای شناختی ده گانه در آن نقش داشته‌اند (فصل 1).

در فصل2، می‌توان با پاسخ دادن به سوالاتی که در آزمونهای ابداعی دکتر برنز مطرح شده است و محسابه‌ی نمرات کسب شده شدت اضطراب و افسردگی خود را اندازه گرفت و بهبود آن در آینده را زیر نظر داشت (این ابداع بی‌نظیر است، چون چیزهای غیرملموسی چون اضطراب و افسردگی را به عددی قابل اندازه‌گیری تبدیل می‌کنند). راستی: اضطراب با افسردگی را با هم یکی نگیرید. اضطراب ترس از آینده است و افسردگی افسوس بر گذشته.

در فصل 3 انواع فوبیا (ترسها) را می‌شناسیم و وجود یا عدم وجود آنها را در خود شناسایی می‌کنیم. در فصل 4 و 5 لزوم تغییر احساسات و روش آن را می‌بینیم. احساسات ما ناشی از افکار اتوماتیکِ ناخودآگاهی هستند که تنها وقتی نوشته می‌شوند دستشان رو می‌شود و گیر می‌افتند و می‌توان آنها را اصلاح کرد. سپس 10 روش برای اصلاح این افکار، ساختن نظام ارزیابی سالم و نجات از روحیات بد مطرح می‌شود که بسیار جالب توجه هستند (فصل 6 تا 8). تنبلی و راههای غلبه بر آن موضوع دو فصل بعد هستند. مژده اینکه راه غلبه بر تنبلی بسیار آسان است و مرا شگفت‌زده کرد! بجای آنکه منتظر ایجاد شور و رغبت در خود برای شروع یک کار باشید، بدون آنها و بدون فکر کردن به آنها فقط اقدام کنید و کار را شروع کنید. شور و شوق بلافاصله بعد از آن می‌آیند! به همین راحتی!

فصل 11، بیان می‌کند که عمده‌ی اضطراب و هراس‌ها ناشی از افکار غیر منطقی هستند و با گیرانداختن این افکار می‌توان آنها را زدود (فصل 12). در چند فصل بعدی مسائل خاصی مطرح می‌شوند: ترس از مرگ (فصل 13)، ترس از اشخاص در اجتماع (فصل 14)، اضطراب از صحبت در برابر جمع (فصل 15) که خوشبختانه من اصلاً هیچکدام را ندارم. فصل 16 و 17 در مورد انجام مصاحبه‌های شغلی و دادن امتحانات است.

بخش چهارم کتاب (فصول 18 تا 22) بخش بسیار مهم و ارزشمندی است که در مورد برقراری ارتباط خوب و صمیمانه با اطرافیان، کنار آمدن با آدمهای مشکل بحث می‌کند که می‌تواند زندگی‌های زناشویی (=زن-ا-شویی= زن‌وشوهری) یا دوستی‌ها را نجات دهد. سه فصل آخر مربوط به بررسی داروهای اعصاب و نکاتی برای روانکاوان است.